تبليغاتX
حسین سرود انسانیت
هر روز عاشوراست و هر زمين کربلاست.  

    حسین سرود انسانیت

 

دشمنت کشت ،ولی نور تو خاموش نگشت

                                   آری آن جــلوه کــه فــانی نشود نــور خداست

نــه بــقا کرد ستمگر ، نــه بجا مــاند ســتم

                                   ظالــم از دست شـد و خانــه مـظلوم بجاست

زنـده را زنــده نـخوانند که مرگ از پی اوست

                                   بلکه زنده است شهیدی که حیاتش زقفاست

ای که در کــرب و بلا بی کس و یاور گشتی

                                   چــشم بگـشا و ببین خلق جهــان یاور توست

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 3:25  توسط رها  | 

 

 

حضـرت آیـت الله جناب  "حاج شیخ محمد راضی"  کــه از شاگـردان درس

اخلاق مرحوم " حاج شیخ محمد تقی بافقی" بوده می فرماید :استادمان

مرحوم آقای بافقی به خادمش آقای " حاج عباس یزدی " دستور داده بود

که شب ها درخانه را باز بگذاردو مواظب باشد که اگر ارباب حوایج مراجعه

کردند، به آن ها جواب مثبت بدهد؛ حتی اگر لازم باشد، در هر موقع شب

کــه باشد او را بیدار کـند تا کسی بدون دریافت جواب از در خانه ی او بــر

نگردد .


آقای " حاج عباس یزدی " نقل می کند :

 

               نیمه شبی در اتــاق خودم کـه کـنار در حیاط منزل آقــای حاج

               شیخ محمد تقی بافقی بود خوابیده بودم؛ ناگهان صدای پایی

               در داخل حیاط مـرا از خواب بیدار کرد . من فورا از جا برخاستم

               ودیدم جوانی وارد منزل شده و در وسط حیاط ایستاده است.

               نزد او رفتم و گفتم : شما که هستید و چه می خواهید؟

               مرحوم آقای بـافقی قـبل از آن که آن جوان چیزی بگویدازداخل

               اتاق صدا زد که حاج عباس! او یونس ارمنی است و با من کار

               دارد ، او را راهنمایی کن که نزد من بیاید ! من او را راهنمایی

               کردم واو به اتاق  آقای بافقی رفت. مرحوم آقای بافقی وقتی

               چشمش به او افتاد ، بدون هیچ سؤالی به او فرمود :احسنت

               ، می خواهی مسلمان شوی ! او هم بدون هیچ گفتگویی به

               ایشان گفت ، بله ، برای تشرف به اسلام آمده ام .

مــرحوم آقای بافقی ، بـدون معطلی آداب و شرایط تشرف به اسلام را به

ایشان عــرضه نمود و او هم مشرف به دیـن مـقدس اسلام شد . من که

همه جریان برایم غیر عادی بود ، از یونس تــازه مسلمان سؤال کـردم که

جریان تـو چیست و چرا بدون مقدمه به دین اسلام مشرف گردیدی و چرا

این موقع شب را برای این عمل انتخاب نموده ای ؟

او گفت: من اهل بـغدادم. ماشین باری ای هم دارم که غالبا از شهری به

شهری بارمی برم . یک روز از بغداد به سوی کربلا می رفتم ، دیدم که در

کــنار جاده پیرمردی افـتاده و از تشنگی نــزدیک به هلاکــت است ، فــورا

ماشین را نــگه داشتم و مـقداری آب کــــه در قمقمه داشتم بـه او دادم،

سپس اورا سوار ماشین کردم و به طرف کربلا بردم . او نمی دانست من

مسیحی و ارمنی هستم ، وقتی پیاده شد گـفت : بــرو جوان ، امـیدوارم

حضرت ابوالفضل العباس اجر تورا بدهد !

من از او خداحافظی کردم . پـس از چند روز ، باری بــه من دادند کــه بــه

تهران بیاورم .

امـشب سر شب بـه تهران رسیدم و چون خسته بودم خوابیدم . در عالم

رویا دیدم که درمنزلی هستم و شخصی در آن منزل را می زند . پشت در

رفتم و در را باز کردم ، دیدم شخصی سوار بر اسب است و می گوید :

من ابوالفضل العباس هستم ، آمده ام حقی که بر ما پیدا کرده ای بــه تو

بدهم ! گفتم :چه حقی؟ فرمود: حق زحمتی که برای آن پیرمردکشیدی.

سپس فرمود: وقتی از خواب بیدار شدی، بـه شهر ری می روی.شخصی

تورا بدون آن که سؤالی بکنی به منزل آقای شیخ محمد تقی بـافقی می

برد. وقتی نزد ایشان رفتی ، به دین مقدس اسلام مشرف می گردی .

من گفتم: چشم قربان! و آن حضرت از من خداحافظی کرد و رفت . من از

خواب بـیدار شدم و شبانه بــه طرف حضرت عبدالعظیم حرکت کــردم . در

بین راه ،آقایی را دیدم  که با من تشریف می آورند ؛ بدون آن که چیزی از

ایشان سؤال کنم، راهنمایی ام کردندو مرا به این جا آوردندومن مسلمان

شدم . وقتی مـــا از مرحوم حاج شیخ محمد تقی بافقی سؤال کردیم که

شما چگونــه او را می شناختید و دانستید که او آمده است تــا مسلمان

بشود ، فرمود : کسی که او را به این جا راهنمایی کرد ( حضرت حجة بن

الحسن_ علیه السلام _)، که او چه نام دارد و چه می خواهد .  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 3:23  توسط رها  | 

 

 

عالم از شور تو غرق هیجان است هـنوز

                                        نهضتت مایــه ی الهام جـهان است هـنوز

کــربلای تو پــیام آور خون است و قــیام

                                         مـکـــتبت راهــنـمای دگـــران است هـنوز

تـــا قیامت ز قــیام تـو قیامت بـــرپاست

                                          از قـــیام تــو پـــیام تــو عیان است هـنوز

همه ماه محرم، همه جا کرب و بلاست

                                         در جهان ،مــوج جهادتــو روان است هنوز

جاودان بینمت استــاده بــه پیکار ، دلـیر

                                          لا اری الــموت تـو را ورد زبان است هـنوز

باغ خشکیده دین را تــو ز خون دادی آب

                                         نه عجب گرکه شکوفا وجوان است هـنوز 

تــربت پـاک تو که آزادگی آموزد و عشق

                                         سرمه ی دیده صاحب نظران است هـنوز

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 3:9  توسط رها  | 

 

 

درمکتب انبیای الهی اوج کمال و سعادت انسان رسیدن به مقام عبودیت

و بندگی خـدا است . همه پیامبران برانگیخته شــدند تا به مـردم بگویند :

خدا را عبادت کنید و از اطاعت غیر او بپرهیزید :

                                

" ان اعبدوالله و اجتنبوا الطاغوت".

 

امام جعفر صادق (ع) از جد بزرگوارش حسین بن علی (ع) نقل کرده که

آن حضرت فرمود:

 

                   " ای مردم ! خداوند – عز و جل –بندگان را جز برای اینکه  

                   به او معرفت پیدا کنند ، نیافرید ، پس وقتی اورا شناختند

                   ،عبادتش کردندو هنگامی که او را عبادت کردند،به سبب

                   پرستش او از عبادت غیر او بی نیاز گشتند. "

 

در این کلام نورانی ، غایت خلقت و کمال آدمی " معرفت خدا " شمرده

شده که ثمره نیل بدان بندگی او و رهایی از بندگی دیگران است  . چه

اینکه راه رسیدن به معرفت نهایی او نیز از همین مسیر می گذرد.

 

درمکتب حسینی " رهایی از بندگی غیر خدا " اوج آزادی روحی و معنوی

انسان است و اساسا آزادی حقیقی انسان جز این نیست.

 

در محفل دوستان به جز یاد تو نیست

                                                     آزاده نباشد آن که آزاد تو نیست

 

اگــر آزادی به این معنـا تأمین شــود ، در پـرتـو آن آزادی های اجتماعی –

سیاسی نیز تأمین خواهد شد. نمونه بارز آن پیامبراکرم (ص) و امام علی

(ع)هستند که چون به معنای واقعی وارسته وآزاد بودند،در زمان حاکمیت خودبیشترین تلاش را در جهت تأمین حقوق و آزادی های اجتماعی مردم

داشتــند . در نظام سیاسی اسلام آزادی های اجتمـاعی – سیـاسی در

چارچوب قوانین الهی به رسمیت شناخته شده واهمیتی فراوان دارد، اما

این همه مقدمه ای برای رهایی انسان ازهواهای نفسانی و بـریدن ازغیر

خداو رسیدن به مقام بندگی خداست .

 

به تعبیر متفکر شهید استاد مطهری :

"  آزاذی های اجتــماعی مقدس است .امــا آزادی معنوی

بیش از هر چیزی ارزش دارد و درد امروز بشر آن است کـه

به دنــبال آزادی اجتماعی است ، امــابرای آزادی معــنوی

تلاش نمی کند ، چون بدون اتکای به دین و پیامبران نمـی

توان به این آزادی رسید."

 

امــام علی (ع) در سفـارش به فــرزندش امام حسن مجتبی (ع) همــین

واقعیت را گوشزد کرد:

" پـسرم در حـالی که خدا تو را آزاد آفــریده ، بــنده دیگری

مباش ."

 

رهایی ازخودیا بندگی و اسارت انسان هایی چون خودنعمتی گرانبهاست

که خالق انسان به او عطا کرده و و با هیچ نعمت دیگری هـمسان نیست

، چرا که بندگی خود یا دیگری جز اسارت انسان و از کف دادن بزرگ تـرین

سرمایه ی آدمی یعنی " آزادی " نیست .

محمود عقاد ، نویسنده شهیر عرب ، سخنـان امــام حسین (ع) را درسن

سی سالگی حضرت، هنگام بدرقه ابوذر غفاری که راهی تبعیدگاهش در

" ربذه " بود ، نقل کرده و می افزاید : گویا آن حضرت شعار زندگی خود را

از روزی که قـدم به دنیا نــهاد تا پایان عمر که به درجه شهادت رسید ، در

این چند جمله خلاصه کرده است؛ آن جملات چنین است :

 

" عمو جان ! خداوند تعالی قادر است که وضع کنونی راکه

مشاهده می کنی ، تغییر دهد و خداوند هر روزی به کاری

دست می زند ، و این قوم دنیای خود را از تو باز داشتند و

تو نیز دین خود را از آنان باز داشتی . به راستی تو چقدراز

آنچه آنان محرومت کردند، بی نیازی و آنان چقدربه آنچه تو

مـحرومشان ساختی ، نیازمــندند . پس از خـداوند صــبر و

پیروزی بخواه و از حرص و بی تابی به او پناه ببر که صبر از

دین و کرامت و بزرگواری است و نه حرص روزی را جلومی

اندازد و نه بی تابی اجل انسان را به تأخیر می افکند."

 

هـمین مـعنای ارزشمند را امام کاظم (ع) نیز در وصــیت خود به هشام از

جدش امام حسین (ع) نقل کرده که فرمود :

 

" آیــا آزاده ای پیدا می شود که دست از این لـقمه جویده

شده (دنیا) بردارد و آن را به اهلش سپارد ؟ برای شما جز

بهشت بهایی نیست ، پس خود را به غیر از آن نفروشید ،

چون هرکس از خدا به دنیا رضایت دهد ، به چیز پست و نا

چیزی راضی شده است . "

 

به هــر تقدیر امام حسین (ع) بــا چنین نگـرشی به جایگاه انسان ، علیه

حکومت استبدادی و سـتم پیشه امــوی قیام کرد . او نه تنها خود آزاده و

وارستــه به غــیر حق بود ، بلکه تـلاش می کرد مردم را نیز از یوغ بندگی

حکومت امویان و بردگی دنیا برهاند ؛ حکومتی که جز به بردگی و اسارت

مردم نمی اندیشید و به کمتر از آن راضی نبود .

 

                           مجله حکومت اسلامی ، سال هفتم ، شماره سوم ، پاییز 81

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 3:12  توسط رها  | 

 

مقام معظم رهبری ، حضرت آیت الله خامنه ای :

 

حرکت امام حسین (ع) برای اقامه حق و عدل بود ... تمام آثار و گفتـار آن

بزرگوارو نیز گفتـاری که درباره آن بزرگوار از معـصومین رسیده است ، ایـن

مطلب را روشن می کــند که غرض اقـامه حق و عـدل و دین خدا و ایـجاد

حاکمیت شریعت و بر هم زدن بنیان ظلم و جور و طغیان بوده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 2:43  توسط رها  | 

 

 مرحوم میرزا محمد تنکابنی در کتاب " قصص العلما " می نویسد :

پادشـاه فـرنـگ در زمان شاه عباس سفیری داشت که دارای قـدرت غیب

گویی بود طوری که اگر کسی چیزی بین کف دستش پنهان می کرداز آن

خبر می داد و وصف می کرد . لذا با اتکا به قدرت سفیر خوددر نامه ای از

شاه ایران خواست علمای مذهب خود را جـمع کـند تا راجع به امـر دین و

مذهب با سفیرش مناظره کنند. اگر سفیرش آنان راقانع کـندآن ها به دین

ما درآیند و در غیر این صورت ، تکلیف با آن هاست.

شاه عباس که از عـلمای دین مـطمئن بود بلافاصله مناظره را پذیرفت و از

عـلما دعـوت کرد تا به ریاست مـــرحوم مــلامحسن فـیض کــاشانی (ره)

مجلسی تشکیل دهند. پس ازمراسم آشنایی،ملا محسن فیض کاشانی

به سفیر فرنگ گفت :

 

" مگـر پادشاه شما شخـصیت عالم ودانشمندی نـداشت کـه

سفیر سیاسیش را برای مناظره با علما فرستاده است؟ "

 

سفیر فرنگ فوری در جواب گفت :

 

     " مطمئن باشید شما از عهده من برنمی آیید . اکنون، هـرچه  

     می خواهیـد در میـان کـف دست خود بـگیرید تا من بــگویم در 

     میان دست چه دارید و آن چیز دارای چه اوصافی است . "

 

ملا محسن قدری اندیشید و سپس تسبیحی از تربت امام حسین (ع) را

که هـمیشه برای ذکر هـمراه داشت در میان کف دستش پنهان کــرد و از

سفیر خواست آنچه را می بیند ، بــگوید . سفیر مدتی به فکر فـرو رفت و

چیزی نگفت !

 

ملا محسن گفت :

 

               " مهمان ، از جواب عاجز شدی ؟ "

 

سفیر گفت :

 

               " من عـاجز نشده ام و می بــینم کـه در میـان دست شـما از

     مشتی خاک بهشت قرار دارد ؛ اما این مسئله فکر مرابه خود   

     مـشغول کرده است  که خاک بهشت از کــجا به دست شـما  

     رسیده است . "

 

ملا محسن گفت :

 

              " حقاکه راست گفتی؛این مقدار خاکی که دردست من است

              تسبیح تربتی از قبر مطهر امام حسین (ع)  می باشد ."

 

 

                        

کربلایش قطعه ای از جنت است         باب نور و باب لطف و رحمت است

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 3:34  توسط رها  | 

 

به فتوای فقها و مراجع عظام ،خوردن خاک و گل ، چه به صورت خشک و

چه بـه صورت تـر ، حـرام است ، حتی اگــر این خاک یا گـل متعلق به قبر

شـریف نبی مــکرم اسلام ، حضرت محمد (ص) ، یا دیگر ائـمه معـصومین

باشد . تنها جایی که خاک آن از این قاعده استثنا شده و خوردن آن جایز

و حلال شمرده شده است ، خاک قبر شریف و مقدس حضرت ابا عبدالله

الحسین(ع) و تربت کربلا است .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 3:31  توسط رها  | 

 

ای یــاد تو در عالم ، آتـش زده بر جــان ها

                                        هـرجـا ز فـراق تو چـاک اسـت گــریبان هـا

ای گــلشن دین سیراب با اشک محــبانت

                                        از خون تو شد رنگین هر لاله به بستان ها

بســیار حکــایت ها گـــردیــده کـــهـن امـا

                                       جـانسوز حدیث تو ، تـازه است به دوران ها

دردفـتر آزادی ، نــام تـو به خون ثبت است

                                       شد ثـبت به هر دفـتر ، با خون تو عنوان ها

این سان که توجان دادی،درراه رضای حق

                                       آدم به تــو می نـازد ، ای اشرف انسـان ها

قـــربانی اســـلامی بــا هـــمت مــردانــه

                                       ای مفتخر از عــزمت هــمـواره مسلمان ها

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 7:41  توسط رها  | 

 

توماس کارلایل ؛ مورخ و فیلسوف انگلیسی :

بـهترین درسـی که از سـرگذشت کربلا می گـیریم این اسـت که حـسین

(ع) ویارانش ، ایمانی استوار به خدا داشتند. آن ها با اعمال خویش ثابت

کردند که در مقام مبارزه حق و  باطل ، کثرت افراد اهمیت ندارد و پـیروزی

حسین (ع) با وجود یاران کمی که داشت در این میدان سرافراز شد؛ زیرا 

او توکل به خدا داشت.....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 1:17  توسط رها  | 

به نظر شما دلایل اصلی شکل گیری این واقعه ی مهم چه بود ؟

 

در ساختمان نهضت مقدس حسینی ، سه عنصر اساسی دخالت داشته

است و در مجموع ، سه عامل به این حادثه ی بزرگ شکل داده است:

یکی این که بلا فاصله بعد از درگذشت معاویه ، یزیدبن معاویه فرمان می

دهد که از حسین بن علی (ع) الزاما بیعت گرفته شود.امام در مقابل این

درخواسـت امتناع می کند و از همین جا تضاد و مبارزه شدید شـروع می

شود .

عامل دومی که دراین نهضت تاثیرداشته است و باید آن راعامل درجه دوم

و بلکه درجه ســوم به حسـاب آورد ، ایـن است که پـس از آن که امام به

واسطه درخواست بیعت ، در چنین شرایطی قرار می گیرد که از آن طرف

، اصرار و از طرف ایشان ، انکار است ، به مکه مهاجرت می کند . پـس از

یکی دو ماه اقامت در مکه ، خبر چگونگی قضیه به مردم کوفه می رسد .

آن وقت مردم کوفه به خود آمده، امام را دعوت می کنند. به عکس آن چه

ما غالبا می شنویم  ، دعوت مردم کوفه ،علت نهضت امام نیست.نهضت

امام ،  علت دعوت مردم کوفه  است . نه چنان بود که بعد از دعوت مردم

کوفه، امام قیام کرد ؛ بلکه بعد از این که امام حرکت کرد ، مخالفت خودرا

نشان داد و مردم کوفه از قـیام امام مـطلع شدند ، چــون زمینه ی نـسبتا

آماده ای در آن جا وجود داشت ، مردم کوفه گرد هم آمدندو امام را دعوت

کردند .   

عامل سوم ، عامل امر به معروف و نهی از منکر است . این عامل را خود

امام مکرر و با صراحت کامل و بدون آن که ذکری از مسأ له بیعت و دعوت

اهل کوفه به میان آورد ، به عنوان یک اصل مستقل و یک عامل اساسی

ذکر نموده و به این مطلب استناد کرده است .

 

                                                        

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 1:15  توسط رها  |