درمکتب انبیای الهی اوج کمال و سعادت انسان رسیدن به مقام عبودیت
و بندگی خـدا است . همه پیامبران برانگیخته شــدند تا به مـردم بگویند :
خدا را عبادت کنید و از اطاعت غیر او بپرهیزید :
" ان اعبدوالله و اجتنبوا الطاغوت".
امام جعفر صادق (ع) از جد بزرگوارش حسین بن علی (ع) نقل کرده که
آن حضرت فرمود:
" ای مردم ! خداوند – عز و جل –بندگان را جز برای اینکه
به او معرفت پیدا کنند ، نیافرید ، پس وقتی اورا شناختند
،عبادتش کردندو هنگامی که او را عبادت کردند،به سبب
پرستش او از عبادت غیر او بی نیاز گشتند. "
در این کلام نورانی ، غایت خلقت و کمال آدمی " معرفت خدا " شمرده
شده که ثمره نیل بدان بندگی او و رهایی از بندگی دیگران است . چه
اینکه راه رسیدن به معرفت نهایی او نیز از همین مسیر می گذرد.
درمکتب حسینی " رهایی از بندگی غیر خدا " اوج آزادی روحی و معنوی
انسان است و اساسا آزادی حقیقی انسان جز این نیست.
در محفل دوستان به جز یاد تو نیست
آزاده نباشد آن که آزاد تو نیست
اگــر آزادی به این معنـا تأمین شــود ، در پـرتـو آن آزادی های اجتماعی –
سیاسی نیز تأمین خواهد شد. نمونه بارز آن پیامبراکرم (ص) و امام علی
(ع)هستند که چون به معنای واقعی وارسته وآزاد بودند،در زمان حاکمیت خودبیشترین تلاش را در جهت تأمین حقوق و آزادی های اجتماعی مردم
داشتــند . در نظام سیاسی اسلام آزادی های اجتمـاعی – سیـاسی در
چارچوب قوانین الهی به رسمیت شناخته شده واهمیتی فراوان دارد، اما
این همه مقدمه ای برای رهایی انسان ازهواهای نفسانی و بـریدن ازغیر
خداو رسیدن به مقام بندگی خداست .
به تعبیر متفکر شهید استاد مطهری :
" آزاذی های اجتــماعی مقدس است .امــا آزادی معنوی
بیش از هر چیزی ارزش دارد و درد امروز بشر آن است کـه
به دنــبال آزادی اجتماعی است ، امــابرای آزادی معــنوی
تلاش نمی کند ، چون بدون اتکای به دین و پیامبران نمـی
توان به این آزادی رسید."
امــام علی (ع) در سفـارش به فــرزندش امام حسن مجتبی (ع) همــین
واقعیت را گوشزد کرد:
" پـسرم در حـالی که خدا تو را آزاد آفــریده ، بــنده دیگری
مباش ."
رهایی ازخودیا بندگی و اسارت انسان هایی چون خودنعمتی گرانبهاست
که خالق انسان به او عطا کرده و و با هیچ نعمت دیگری هـمسان نیست
، چرا که بندگی خود یا دیگری جز اسارت انسان و از کف دادن بزرگ تـرین
سرمایه ی آدمی یعنی " آزادی " نیست .
محمود عقاد ، نویسنده شهیر عرب ، سخنـان امــام حسین (ع) را درسن
سی سالگی حضرت، هنگام بدرقه ابوذر غفاری که راهی تبعیدگاهش در
" ربذه " بود ، نقل کرده و می افزاید : گویا آن حضرت شعار زندگی خود را
از روزی که قـدم به دنیا نــهاد تا پایان عمر که به درجه شهادت رسید ، در
این چند جمله خلاصه کرده است؛ آن جملات چنین است :
" عمو جان ! خداوند تعالی قادر است که وضع کنونی راکه
مشاهده می کنی ، تغییر دهد و خداوند هر روزی به کاری
دست می زند ، و این قوم دنیای خود را از تو باز داشتند و
تو نیز دین خود را از آنان باز داشتی . به راستی تو چقدراز
آنچه آنان محرومت کردند، بی نیازی و آنان چقدربه آنچه تو
مـحرومشان ساختی ، نیازمــندند . پس از خـداوند صــبر و
پیروزی بخواه و از حرص و بی تابی به او پناه ببر که صبر از
دین و کرامت و بزرگواری است و نه حرص روزی را جلومی
اندازد و نه بی تابی اجل انسان را به تأخیر می افکند."
هـمین مـعنای ارزشمند را امام کاظم (ع) نیز در وصــیت خود به هشام از
جدش امام حسین (ع) نقل کرده که فرمود :
" آیــا آزاده ای پیدا می شود که دست از این لـقمه جویده
شده (دنیا) بردارد و آن را به اهلش سپارد ؟ برای شما جز
بهشت بهایی نیست ، پس خود را به غیر از آن نفروشید ،
چون هرکس از خدا به دنیا رضایت دهد ، به چیز پست و نا
چیزی راضی شده است . "
به هــر تقدیر امام حسین (ع) بــا چنین نگـرشی به جایگاه انسان ، علیه
حکومت استبدادی و سـتم پیشه امــوی قیام کرد . او نه تنها خود آزاده و
وارستــه به غــیر حق بود ، بلکه تـلاش می کرد مردم را نیز از یوغ بندگی
حکومت امویان و بردگی دنیا برهاند ؛ حکومتی که جز به بردگی و اسارت
مردم نمی اندیشید و به کمتر از آن راضی نبود .
مجله حکومت اسلامی ، سال هفتم ، شماره سوم ، پاییز 81